Zan Yar Songtext
von Mohsen Namjoo
Zan Yar Songtext
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
در زلف در زلف در زلف در زلف
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها سرها سرها سرها
سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
از گوش های برون آ اِی کوکبِ هدایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
در زلف در زلف در زلف در زلف
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها سرها سرها سرها
سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
از گوشه ای برون آ اِی کوکبِ هدایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمی دهد کس
رندانِ تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
در زلف در زلف در زلف در زلف
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها سرها سرها سرها
سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
از گوش های برون آ اِی کوکبِ هدایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار زان یار زان یار زان یار
زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت
در زلف در زلف در زلف در زلف
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
در زلفِ چون کَمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها سرها سرها سرها
سرها بُریده بینی بی جرم و بی جنایت
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
در آن شبِ سیاهم گم گشت و راهِ مقصود
از گوشه ای برون آ اِی کوکبِ هدایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمی دهد کس
رندانِ تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
وز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
زنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
Writer(s): Mohsen Namjoo Lyrics powered by www.musixmatch.com